یک روز خوب

صبحه از خونه میرم بیرون ماشین ندارم همسایه مون به زور می‌خواد منو برسونه یه جوری از دستش در میرم هوا چقدر خوبه چقدر خوشحالم امروز دارم بشکن میزنم بی خودی میرم تو پارک دم خونمون مردم همه دارن ورزش می‌کنن بدنا همه رو فرم زن ومرد میخندن همه مشعوفن،بعضیا زبونم لال دارن حرکات موزون مبتذل انجام میدن هه هه

میخوام سوار تاکسی شم مسافرا هم به هم تعارف می کنن سرحالن اول خانوما رو به زور سوار میکنن راننده خوشرو خوش برخورد ادکلن زده صورت اصلاح کرده ای ول

رادیو آهنگ های اونور آبی پخش میکنه مجری همش داره از دولت انتقاد میکنه وبد وبیراه میگه .مردم زنگ میزنن با مجری دعوا میکنن واز دولت برای همه چیز تشکر می کنن و قربون صدقه مسئولین میرن دمشون گرم

در عرض پنج دقیقه به مقصد میرسیم،ترافیک کجا بود پلیسا بی کارن حوصله شون سر رفته دارن جدول حل میکنن سر چهار راه ها.پیاده میشم پول خورد ندارم پنج هزار تومنی میدم راننده میگه عزیز جون فدات شم مهمون ما باش من میگم خواهش میکنم همه شو بردار.از مااصرار از اون انکار.مسافر بعدی جای ۵٠٠ تومن ۴٠٠تومن میده راننده خوشحال میشه میگه خدا برکت بده دو تا بوق میزنه میره. چه عالی

تو مغازه نشستیم مشتری دیروزی میاد اول کلی با هم میگیم می خندیم بعد میگه شرمنده ببخشید پرینتری که دیروز بهم فروختین خراب بود انداختم دور اگه امکانش هست یکی دیگه بدین پولشو تقدیم میکنم نقدا من می گم امکان نداره باید مجانی ببری ایراد از دستگاه ما بوده آخرش مشتری از دستمون ناراحت میشه میذاره میره چه با مرام.

و... 

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد

سلام،//هيچ‌اگرسايه‌اي‌داشته‌باشدمن‌همان‌سايه‌هيچم‌//وب‌جالبي‌داريدولي‌حيف‌كه‌ مطالبش‌كم‌است‌به‌هرحال‌سرزنده‌وشيرين‌باشيدراستي‌يه‌سري‌هم‌به‌مابزنيد

نگار

کنایه های جالبی بود ... اول داشتم همینطور می خوندم و لذت می بردم که ای ول! چه اتفاق جالبی که یه روز همه چی بر وفق مراد باشه ... ولی وقتی خوندم که در عرض 5 دقیقه به مقصد می رسی! فهمیدم که یه جای کار می لنگه! از اول خوندم![زبان] ... اسم سگ ها هم تینا(مامان) ، تیبسی، لئون و میشا است! ... قلبم هم هنوز تکلیفش معلوم نیست ... ولی ممنون به خاطر احوالپرسی هات.[لبخند]

راحله

فکر کنم 3-4 به نفع من بازی رو می گم[گل]

دلتنگی های یک عمه

وقتي که غنچه هاي شکوفا با خارهاي سبز طبيعي در باغ ما عزيز نماندند گلهاي کاغذي نيز با سيم خاردار در چشم ما عزيز نمي مانند قیصر امین پور

بهار

حالا منهای بعضی از اغراقهاش من واقعا دارم چنین زندگی رو تجربه میکنم. باور میکنی؟

یلدا

جالب بود..یعنی می شه ببینیم همچین روزیو

هوشنگ

سلام کجا بودی؟ خیلی جای خوبی بودی به به[گل]