تاریکی

کسی از ژرفای تاریکی صدایم می زند

نکند مرگ؟

و دستانی نامهربان از فراسوی نیستی

به سویم آغوش گشوده اند

من

سبد خاطره هایم بر دوش

طرح اندوه غریبی بر لب

گل پژمرده ای از عشق به دست

به سوگ نشسته بر امید

چشم به راه مصیبتی دیگر

چه می خواهی از من

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سونیا

تصورش خیلی غمگین میکنه آدمو..ولی زیباست..واژه ها دارای جنین معحزه ای هستند....که غم رو هم زیبا مینمایانند..چه سحری است در این کلمات.. شاید بقول شاعر مرگ پایان پرنده نیست...براتوت آ{زوی سلامتی و سر زنده گی دارم.به دور هر مصیبتی[گل]

كسي كه مثل هيچ كس نيست

به سوگ نشسته بر امید مگر می شود از این بهتر بود؟ نشسته به سوگ امید! امید که نباشد دلخوشی های الکی و رویا بافی هم نیست. هر چه هست حقیقت محض است... به قول دکتر شریعتی: نومیدی که به مطلق می رسد یقینی زلال و آرام بخش می شود[گل]

MaRtIn

سلام . آیا می دونی سال ۲۰۱۲ چه بر سر زمین خواهد آمد ؟ چند مطلب جدید آپ کردم . سری بزن http://40-tekeh.blogfa.com/ [چشمک]

نویسا

دستان نامهربان آغوش نمی گشایند... شاید بکِشند یا بربایند... اگر "آغوش" حس میکنی، آن از سوی مهربانیست که برای دیدن و آرمیدن به برش مرگ زیباترین راه است...! [گل]

پانیذ

درود .... و پوزش از دیرکردم . بدرود . و به روز و بهروز باشید . خلاصه شما رو در اسامی دوستانم قرار دادم

سینا

زندگی رنج است و این افسانه نیست *من زغم مردم مگر جانانه نیست از جوان و پیر وشیخ و می فروش*هر کسی بینی به رنگی این تماشاخانه نیست

کوچه ای بی انتها

درود. آن دست گشوده، آمده تا سبد خاطره از دوش برگيرد و گل پژمرده را پرپر كند......

بهاره

سلام به دوست عزیزم امروز صبح خوبی نیست و دلم خیلی گرفته ...! از کجا دلم پره خبر ندارم . اما با دیدن سایت شما دوستان کمی دلتنگی هام کم رنگتر میشه ... با یک شعر جدید به روزم و منتظر حضور مهربونت . شعرهات خیلی ....................به دل می شینه و مطمئنم علتش اینه که از عمق قلبت مینویسی .....قدر این نعمت خدادادی رو بدون چون من این استعداد رو ندارم ....اما با شعرهای دیگرون حرفامو میزنم .. امیدوارم همیشه شاد باشی . بهاره[خداحافظ]

سحر

درود بابک عزیز...مرگ و نیست شدن مثل زندگی هیجان آور و غیرقابل پیش بینی هست...همه می خواهیم بدونیم بعدش چیزی هست یا نه...امیدوارم جوری زندگی کنیم که افسوس روزهای رفته رو نخوریم و وقتی مرگ از راه رسید ...با خیالی آسوده براش آغوش باز کنیم...

فروزان

مر گ به همین سادگی است ، آرزوها را بیرون از پنجره در کوچه به یادگار می گذارد .{ احمدی } غمگین بود خیلی دوسش داشتم