دلم برای دست های چروکیده ی پیرمرد

گل فروش سر چهار راه می سوزد و برای

گل های پلاسیده اش از تشنگی و چشم هایی 

که آنقدر اندوهناکند که سنگینی شان تمام شادی بعد از ظهر را لگد مال می کنند.

من حالم خوب نیست.