گاهی وقتها دلت می خواهد یک فنجان چای تازه دم لب سوز بریزی پشت میز کارت بنشینی و به آهنگی گوش بدهی که با یک بار شنیدن الکی عاشقش شده ای

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

حواست به من نباشه دزدکی تورو ببینم