پشت سکوتم  شاعریست

لب دوخته بر،دار

با چشم هایی باز

بی نگاه اما

خشکیده تن

آویخته بر ریسمانی خسته

از سنگینی مرده تن

در آرزوی فردای گسیختن

رهایی