روزهای سبز

 
سایه ها
نویسنده : بابک آریان - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٩
 

شهر پر از آدم هایی است

که سایه هاشان را می فروشند

 

 

به پشیزی


 
comment نظرات ()
 
 
شادی
نویسنده : بابک آریان - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ،۱۳۸٩
 

دلم برای دست های چروکیده ی پیرمرد

گل فروش سر چهار راه می سوزد و برای

گل های پلاسیده اش از تشنگی و چشم هایی 

که آنقدر اندوهناکند که سنگینی شان تمام شادی بعد از ظهر را لگد مال می کنند.

من حالم خوب نیست. 


 
comment نظرات ()
 
 
دیوار
نویسنده : بابک آریان - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٩
 

  بر دیواری سخت وسیمانی وسرد

  در خیابانی ساکت و سوت وکور

  به خطی خوش

  نوشته بود

  زنده باد مرگ


 
comment نظرات ()
 
 
اسیر
نویسنده : بابک آریان - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٩
 

 چه دردناک است

 دیدن پرنده ای اسیر که به قفس خو گرفته است

 


 
comment نظرات ()
 
 
گاهی
نویسنده : بابک آریان - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٩
 

گاهی فقط سکوت

گاهی فقط نگاه

گاهی فقط لبخند

مونالیزای من


 
comment نظرات ()
 
 
بی تو
نویسنده : بابک آریان - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٩
 

 بی تو نمی شود زندگی

 بی تو نمی شود حتی

 مرگ هم

 به سراغم نمی آید

 رهایم نمی کنند آن چشمهای

 سیاهِ سنگیِ سرد

 بیچاره شیشه دلم

 به خون کشید کارش

 کاش می دانستی

 


 
comment نظرات ()
 
 
همراه
نویسنده : بابک آریان - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٩
 

هیچ کس همراه نیست

    تنهای اول

 


 
comment نظرات ()
 
 
تاریکی
نویسنده : بابک آریان - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٩
 

کسی از ژرفای تاریکی صدایم می زند

نکند مرگ؟

و دستانی نامهربان از فراسوی نیستی

به سویم آغوش گشوده اند

من

سبد خاطره هایم بر دوش

طرح اندوه غریبی بر لب

گل پژمرده ای از عشق به دست

به سوگ نشسته بر امید

چشم به راه مصیبتی دیگر

چه می خواهی از من


 
comment نظرات ()