شهر پر از آدم هایی است
که سایه هاشان را می فروشند
به پشیزی
نظرات ()دلم برای دست های چروکیده ی پیرمرد
گل فروش سر چهار راه می سوزد و برای
گل های پلاسیده اش از تشنگی و چشم هایی
که آنقدر اندوهناکند که سنگینی شان تمام شادی بعد از ظهر را لگد مال می کنند.
من حالم خوب نیست.
نظرات ()بر دیواری سخت وسیمانی وسرد
در خیابانی ساکت و سوت وکور
به خطی خوش
نوشته بود
زنده باد مرگ
نظرات ()چه دردناک است
دیدن پرنده ای اسیر که به قفس خو گرفته است
نظرات ()گاهی فقط سکوت
گاهی فقط نگاه
گاهی فقط لبخند
مونالیزای من
نظرات ()بی تو نمی شود زندگی
بی تو نمی شود حتی
مرگ هم
به سراغم نمی آید
رهایم نمی کنند آن چشمهای
سیاهِ سنگیِ سرد
بیچاره شیشه دلم
به خون کشید کارش
کاش می دانستی
نظرات ()هیچ کس همراه نیست
تنهای اول
نظرات ()کسی از ژرفای تاریکی صدایم می زند
نکند مرگ؟
و دستانی نامهربان از فراسوی نیستی
به سویم آغوش گشوده اند
من
سبد خاطره هایم بر دوش
طرح اندوه غریبی بر لب
گل پژمرده ای از عشق به دست
به سوگ نشسته بر امید
چشم به راه مصیبتی دیگر
چه می خواهی از من
نظرات ()